بازیهایی برای شناختن، خندیدن و نزدیکتر شدن
قدیمیها میگفتند اگر میخواهی کسی را خوب بشناسی، با او به سفر برو. در این گفته، بهخلاف ظاهر بیربطش، حقیقت جالبی هست. سفر، موقعیتی جدید است، از زندگی روزمره جداست و تجربههای نو را میسازد. شاید همین موقعیت جدید است که جنبههایی از روان دیگران را به ما – و شاید حتی به خودشان!- نشان میدهد، که در تجربههای روزمره، در کافهگردی و سینما و خورد و خواب، فرصت دیدهشدن پیدا نمیکنند.
اگر مثل من تنبلتر از آنید که برای شناخت کسی، با او به سفر و طبیعتگردی بروید، میتوانید موقعیتهای جدید راخودتان بسازید. میتوانید گالریهای نقاشی را باهم ببینید، در یک کلاس سفالگری نامنویسی کنید، یا راحتتر از اینها، با او بازی کنید!
بازی کردن، از نگاه من، از همان دست موقعیتهای جدید است که فرصت شناختهای تازه را فراهم میکند. کسی که به تجربهی یک بازی تازه، نه نمیگوید، ماجراجوست. کسی که در بازی تقلب نمیکند قابل اعتماد است و در آخر معاشرت با کسی که از بازیکردن لذت میبرد، زهر زندگی را میگیرد.
بازیهای رومیزی اما، از این هم فراتر میروند. در دنیای بزرگ این بازیها، مهم نیست که چند نفر باشید، یا کجا باشید. مهم نیست که خجالتی، یا بیحوصله باشید، همیشه بازیهایی هست که دوای دردتان است!
بازیهایی که یخ غریبهها را باز میکند، جمعتان را گرمتر میکند، و و خاطرهی آن روز -یا شب- را، شیرینتر.
پس، به دوستانتان بازی هدیه دهید، با دوستانتان بازی کنید تا روابط عمیقتری را تجربه کنید.
نویسنده مقاله
علیرضا وهابپور
دیدگاهتان را بنویسید